ساحل دلتو به خدا بسپار خودش قایقو برات می فرسته

به جای اینکه به تاریکی لعنت بفرستی یک شمع روشن کن

sezar800.blogfa.com

روزی عده ای از قورباغه ها برای گردش به جنگل رفتند. همانطور که داشتند می رفتند 2 تا از قورباغه ها به

چاه عمیقی افتادند. آن 2 خیلی تلاش می کردند ولی همه داد می زدند و می گفتند که دست از تلاش بردارند .

آنقدر گفتند که بالاخره آن یکی دست از تلاش برداشت و مرد اما اون یکی همین طور به تلاش خود ادامه داد که

بالاخره توانست از مرگ نجات یابد.وقتی آن قورباغه بالا اومد همه آن ها به بیچاره گفتند که چرا به حرف های

آن ها توجه نکرده و دست از تلاش برنداشته که بالاخره متوجه شدند اون بیچاره ناشنواست و تمام مدت فکر

میکرده آن ها دارند تشویقش می کنند که یه وقت دست از تلاش برندارد.

 

تاريخ انتشار: ۱۳۸٩/۱/۱۸ساعت ٢:٤۸ ‎ب.ظ نويسنده: اندیشه م **نظرها** () |





Powered by SeZaR800

>