ساحل دلتو به خدا بسپار خودش قایقو برات می فرسته

به جای اینکه به تاریکی لعنت بفرستی یک شمع روشن کن

sezar800.blogfa.com

به خلوت من خوش آمدید.

داشتم با خودم فکر می‌کردم این چه نیرویی است که هر انسانی را به حرکت وامی‌دارد و

شوری دردرونش برپا می‌کند که او را به اوج می‌رساند و کمک می‌کند تا موانع را از سر راه بردارد و آن را تبدیل به پلیکند برای عبور و رسیدن به مقصد!

و اول از همه نیروی شگفت‌انگیز عشق به ذهن و قلبم خطور کرد... اما عشقی که منحصر به یک نفر و یک چیز نباشد، منظورم عشق به زندگی است با همه پستی و بلندی‌هایش.

عشقی که در تک‌تک امور روزمره‌مان دلنوازی کند و روحمان را به رقص و پایکوبی وادارد، عشقی که شاید

گاهی کمرنگ شود اما محو نخواهد شد و تنها نیاز به غبارروبی دارد تا دوباره بدرخشد و پرتوافکن باشد.

در این روزهای بهاری، باید تمرین کرد که هر روز به خورشید سلام کرد؛ با رقص برگ‌های درخت به حرکت واداشته شد، به پرنده‌ها لبخند زد و برای گل‌ها بوسه فرستاد.

شاید در آغاز برای ما که از طبیعتمان فاصله گرفته‌ایم سخت و یا حتی مضحک باشد! اما کم‌کم باید این

مرزهای سفت و سخت را از میان برداشت و انعطاف‌پذیری و نرمی را جایگزین کرد، باید به خودمان یادآوری کنیم که ما از اهالی طبیعت هستیم و نیاز به نشاط و سرزندگی آن داریم.

عشق به زندگی را باید بیدار کرد؛ به نرمی، با مهربانی و با صبر!


عزیزان دل؛

بیایید به هم یادآوری کنیم که عاشقی یادمان نرود.

قرارمان باشد: یک لبخند از سر مهر به چهره زندگی...

تاريخ انتشار: ۱۳۸۸/۱٢/۱٩ساعت ۱:٤٦ ‎ب.ظ نويسنده: اندیشه م **نظرها** () |





Powered by SeZaR800

>