ساحل دلتو به خدا بسپار خودش قایقو برات می فرسته

به جای اینکه به تاریکی لعنت بفرستی یک شمع روشن کن

sezar800.blogfa.com

دردودل کنم یا نه؟! آخه هروقت میومدم حرفی بزنم میگفتی حرف دلت رو به هیچکس نگو.یکی نبود بگه چرا تو تمام حرفات رو بهم میگفتی؟؟؟؟؟؟

امشب بارون میومد...

نبودی!

نبودی تا ببینی چجوری آرزوهام رو به دستای خیسش دادم...

نبودی تا ببینی که چجوری چشمام خیس شده بود!

واصلا"هیچ وقت نبودی

تو بامن نبودی!

نه!تو نیستی

 از این که تورو دوست دارم......

تو فقط یک رویای باران خورده لعنتی هستی!

نه!

به بغض های مسخره ام نخند!!!!

متاسفم که در آخرین لحظات

مجبور شدم ازت بگزرم!

بی تو...

نمیتونم!

تاريخ انتشار: ۱۳۸٩/٢/۳۱ساعت ٢:٢٧ ‎ق.ظ نويسنده: اندیشه م **نظرها** () |

sezar800.blogfa.com

روزی مرد کوری روی پله‌های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود روی تابلو خوانده میشد: من کور هستم لطفا کمک کنید . روزنامه نگارخلاقی از کنار او میگذشت نگاهی به او انداخت فقط چند سکه د ر داخل کلاه بود.او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد تابلوی او را برداشت ان را برگرداند و اعلان دیگری روی ان نوشت و.......

 

در ادامه مطالب=>

 


****ادامه مطلب****
تاريخ انتشار: ۱۳۸٩/٢/۳۱ساعت ۱:٥٥ ‎ق.ظ نويسنده: اندیشه م **نظرها** () |





Powered by SeZaR800

>